نقدنامه: روز جهانی معلم

نقدنامه: روز جهانی معلم

یکی از آفات جریان علمی مدیریت در ایران) که مایه عدم شکل‌گیری پارادایم اقتضائی است، (فقدان تعامل هدفمند میان فعالان آن در سطوح گوناگون است. متأسفانه بسیاری از انجمن‌های متروکه مدیریت در ایران، یا پایگاهی هستند برای بعضی پروفسورهای قدیمی و شبه پروفسورهای نو شده به مدد کارهای دانشجویانشان، یا تازه به دوران رسیده‌هایی که برای گرفتن امتیازات جهت ارتقاهای آبکی و سایه‌پروری هر جایی پیدا می‌شوند.البته گاهی آرمهایشان را زیر پوستر همایشها می‌چسبانند یعنی که هنوز نفس می‌کشند.

مدرسان سازمان و مدیریت ایران جایی ندارند برای باهم اندیشیدن و به خردجمعی رسیدن. همه شده‌ایم تعدادی آدم پراکنده در کلاسها و از این سازمان به سازمان سرگردان. در آن دانشکدگان ( بخوانید دلشدگان) مدیریت که باید جایی می‌بود برای محوریت چنین کارهایی، متاسفانه جز اندکی از مدرسانش، بقیه لابلای کارهایشان سرکی به کلاسها می کشند و افاضاتی میکنند و از این سازمان به آن سازمان یا در پی کاسبی‌اند یا مشاوران و کارمندان کسانی شده‌اند که بخش از بدبختی ما زیر سر آنهاست. دریغ از این که خطی در رسالت روشنفکری خود بنویسند و زنگ خطری به صدا درآورند. بسیاری تبدیل شده‌اند به کارمندان مقاله‌نویس شریک کار نکرده کارهای دانشجویانشان. که مدتی سایه‌پرورند. (جالب است که اینها در کلاسهایشان برای مشتری جمع کردن، اپوزیسونی هم هستند و یادشان رفته که چه آبها در آسیاب‌ اهل فلان ریخته‌اند.)

باری، روز دوشنبه سیزدهم مهرماه، به مناسبت روز جهانی معلم( اعلام شده از سوی یونسکو در ۱۹۶۶ )مجالی فراهم آمد تا در مراسمی شرکت کنم که به همت مؤسسه ماهان تدارک شده بود. برگزاری چنین محافلی فارغ از نیت خوانی کردن منفی از بانیان آن و قضاوت نکردن درباره بافت مدعوینشان، فرصتهای غنیمتی و ارزشمندی است برای دیدار بخشی از جماعت مدیریتی. در خلال مراسم، ناگهان خودم نیز دعوت شدم تا در دادن لوح‌های تقدیر به خانواده‌های محترم سه استاد پیشکسوت، مرحومان روستا، خرم و حیدری،مشارکت کنم. برگزارکنندگان لطف کردند و تابلویی را که تصویرش در پست آمده نیز به من هدیه دادند.( هر چند نزدیک به دو دهه است در این موسسه همکاری نداشته‌ام)

متأسفانه، مجری صداوسیمایی؛ درک درستی از اقتضائات چنین محفلی نداشت و کلامش خالی از غنا بود. او پیوسته از حاضران می‌خواست تا به افتخار خودشان دست بزنند. (نمی‌دانم این دست زدن به افتخار خود، که می‌تواند یکی از نشانهای خودشیفتگی باشد، چگونه در ایران به اپیدمی تبدیل شده است. دور از ادب دیدم که سخنی نگویم؛ میکروفن را گرفتم و دو سه جمله‌ای گفتم؛ هرچند جا داشت وزین‌تر سخن بگویم اگر هماهنگی میکردند.) پیشتر به بانیان محترم توصیه کرده بودم این جلسه مغتنم است، حتی اگر نمیخواهید خیلی علمی باشد حداقل سخنرانی کوتاهی تدارک ببینید در چند و چون جهتگیری مدرسان در سازمانها در شرایط فعلی. پرسشنامه‌ای طراحی کنید درباره رسالت مدرسان حوزه مدیریت در این مقطع تاریخی، تا این همه هزینه به خدمتی تحلیلی هم بینجامد و یکسره تجلیلی نشود. نگذارید جلسه به بساط خودنمائی میدانداران تبدیل شود اما متأسفانه، سخنم مورد توجه قرار نگرفت حالا چرا ،نمی‌دانم. کوتاه سخن، همت و زحمات برادران سیاری و سرکار خانم شهنواز مدیرعامل محترم و دیگر دست‌اندرکاران که در این روزگار، چنین هزینه‌ سنگینی متقبل شده‌اند ستودنی و قابل تقدیر است. به قول صائب تبریزی:

 

عشق ما را پی‌کاری به جهان آورده است

ادب این است که مشغول تماشا نشویم