در این روزهای پر هراس و غمانگیز فکر به نامه ماهاتما گاندی در روز 27 جولای سال 1939 میلادی به آدولف هیتلر، ذهنم را به سفر هند کشانده است و گهگاهی برگی از آن میخوانم. (او به پیشوای نازیها، نامهای نوشت و از او خواست تا از وقوع جنگ پیشگیری کند.نامهای که میگویند انگلیسیها اجازه ارسال ندادند.)
این هم تکه ای از سفرنامه منتشر نشده مربوط به قتلگاه گاندی
روح مردي كه با چوبدستي در كوره راههاي تاريخ به راه افتاد، سالها بود که به من لبخند ميزند و مرا به مهرباني خواند، حتي با دشمن خويش. مردي كه گفت: «زندگي من، پيام من است…» از خود میپرسم: « چه كسي مرا به اينجا كشانده است؟ به اين مكان ناآشنا براي من و بسیاری از جهانگردان؟! جز كمند روح نيرومند او، آیا پاسخ درست دیگری میتوانم بیابم؟!
حيران از پشت شیشه به دوك چوبي او مینگرم، مردی که با این دوک به جنگ اقتصاد انگلیس رفت. دوکی که چرخ زمانه را مي چرخاند و امروز، من در جيرجير صداي روح اين دوك در طنین کلام پیر بلخ مي شنوم كه ميگويد: «چرخ در گردش اسير هوش ماست.»
آن سوتر، ميان مربع سبز، تختي است سنگي با بالشي روي آن. نشيمنگاهي كه او در آنجا با كلام خويش يك ملت را به هيجان ميآورد و آتش در جان استعمار پير ميافكند. آخرين گامهاي او را از اتاق تا قتلگاهش در کف حیاط با صندلهای نمادین برجسته کردهاند. گامهايي استوار در زندگی که لحظهاي تردید نکرد و نه ايستاد. آن روز شوم او از اتاق بیرون آمد تا بگويد ميتوان قرباني چيزي شد كه عمري بر آن پاي فشردهاي، یعنی حقيقت. من در ابتداي نشان گامهایی ايستادهام که در عصر سی ژانویه 1948، برداشته شدند تا به نیایشگاهی برسند که آن جوان هندوی افراطی یعنی ناتورام وینایاک گودسه برای قتل گاندی منتظر ایستاده بود. کسی که باور داشت هند بدون گاندی، محکمتر با پاکستانیها مواجه میشود و آنها را سرجای خودشان مینشاند.
به گامهایش مینگرم، كسي در اعماق درونم ميپرسد: «آخرين گامهاي تو به كجا ختم ميشوند؟ آيا نشان پاي تو را در تاريخ كسي پی میگیرد؟ گامهای او به جایی ختم شد که بگوید: «من خدايي را نميشناسم جز خدايي كه در ميليونها قلب گنگ و خاموش وجود دارد. آنها حضور خدا را تشخيص نميدهند، ولي من تشخيص ميدهم و به وسيله خدمت كردن به اين ميليونها، خدا را عبادت ميكنم. خدا حقيقت است. خدا براي من حقيقت و عشق است، منبع نور و زندگي است و هميشه بالا و قبل هر چيزي است، آگاهي است.»…
رومن رولان نویسنده بزرگ فرانسوی مینویسد: «گاندی اعلام میدارد اگر مجبور به انتخاب شود آزادی را فدای حقیقت خواهد کرد.»
اینک نامه گاندی به هیتلر
دوست عزیز،
دوستانم مدام اصرار میکنند که محض رضای انسانیت برایت نامهای بنویسم. اما تاکنون مقاومت کردهام، زیرا احساس میکردم که ارسال هر نامهای از جانب من به دور از نزاکت باشد. ولی حسی به من میگوید که باید دست از حساب و کتابهای اینچنینی بردارم و به امید کوچکترین تاثیر، درخواستم را در میان بگذارم.
کاملا واضح است که در این برهه از تاریخ، شما تنها کسی هستید که قدرت پیشگیری از وقوع جنگی را دارد که میتواند بشر را به دوران بربریت برگرداند. آیا حاضری برای هدفی هرچند ارزشمند برای خودت، چنین هزینهای را پرداخت کنی؟ آیا به درخواست مردی که موقعیت و منزلتش را مدیون مخالفت با جنگ و خشونت است، توجه خواهی کرد؟ به هر حال انتظار دارم که مرا به خاطر جسارتم ببخشی.

