اشاره
ماههاست که نمیدانم چرا دیگر خود را مقید به نوشتن یادداشتهای روزانه (روزنگاری) نمیبینم. نه اینکه زمان نبوده و نیست. سالهاست که دیگر چنین دروغی به خود نمیگویم که وقت ندارم. فهمیدهام بسیاری از نخواستنهایم را در زندگی نمیتوانم معنا کردهام.مدتهاست به این باور رسیدهام اگر کسی برای انجام کاری انگیزه داشتهباشد، بیتردید برای انجام آن هر جور شده زمان خلق میکند. یعنی از لابلای زندگی، وقت را مییابد و میرباید و به آن کار اختصاص میدهد. چرا دور برویم مثلا من چرا حال ندارم یادداشتهایی بنویسم درباره جلسههای پرشوری که این چند ماه برپاشد، وآن همه محبتها و لطفها که حاضران بر سرم باریدند…
شاید دلیل اصلی این بی حالی آن این باشد که این روزها بررسی کارنامه و عملکرد بزرگان حالم را پریشان میکند و از خود میپرسم: آخر این چه مسیر بود که من در زندگی طی کردم. هی حرف زدم و هی نوشتم و گرگان واژگان را در صحرای ذهن، صید کردم و در زندان گفتار و نوشتار به بند کشیدم. چه چیز شگفتی است که آدمی میبیند بزرگان معنوی جهان -که هنوز بانگ وجودیشان در عالم طنینافکن است- در بند کاغذ و کتاب نبودهاند. این بیتردید رازی شگفت است که مبتلایانی چون من آن را در نخواهد یافت اگر آنان احمقان و ابلهان و سادهلوحان تاریخ بودهاند چرا هنوز نور وجود چنین کسانی ظلمت جهان را روشن میکند نه آن که خروارها کاغذ سیاه کردهاند. به راستی ماجرا چیست
بعد از یک دهه
استاد مصطفی ملکیان را بیش از سه دهه است که میشناسم و از دستاوردهای ادوار پنجگانه عمرش بهرهها بردهام، هرچند با ادوار متاخر عمر او در کلیات و جهتگیری الهیاتی او موافق نیستم اما در جزئیات بسیار از او آموخته و همچنان میآموزم و زیستن درویشمآبانه و شجاعانه او برایم همیشه ستودنی است.
برای خواندن متن کامل فایل زیر را دانلود کنید

