قرن حاضر،قرن پست مدرن و سلطه روایت است. یعنی واقعیت اجتماعی و انسانی و حتی در مواردی فیزیکی، چیزی سفت و سخت و عینی در بیرون ذهن ما نیست. تمامی واقعیت، در روایت های ما تبلور مییابد و ظاهر میشود.
روایت در سادهترین معنایش به هر نوع داستان یا گزارشی که دارای یک توالی منظم از رویدادها باشد، اطلاق میشود. این رویدادها میتوانند واقعی یا تخیلی باشند و یک نقطۀ شروع، میانه و پایان مشخص داشته باشند. در فرهنگ روایتشناسی آمده است: «تعریفکردن یک یا چند «رخداد» واقعی یا داستانی از زبان یک، دو یا چند “راوی” (کموبیش مشخص) برای یک، دو یا چند “روایتشنو”ی (کموبیش مشخص).» به همین دلیل روایتی که شما برای خودتان و دیگران میگوئید تعیین کننده همه چیز شماست.
در سازمان ها این رهبران و مدیران هستند که واقعیت را برای دیگران روایت میکنند و کارکنان نیز به آن روایتها گوش می سپارند و در تعامل با دیگران روحیهشان تعیین میگردد و در برابر شرایط و حوادث محیطی تابآور میشوند.
آنچه در پست میبینید عنوان سخنرانی است که در پیش است. از دوستان فرهیخته تقاضا دارم در شرایط بحرانی که تجربه کردهاند، داستانهایی که گفتهاند، شنیدهاند یا خواندهاند و با آنها شرایط سخت و دشوار را در پرتو آن برای خود یا دیگران معنادار کردهاند و روحیه گرفتهاند و تابآورتر شدهاند را برایم بنویسند تا در صورت تمایل به نام خودشان یا بینام نقل یاد کنم.
ما در اکنون ایران بسیار بیشتر از همیشه در برابر همدیگر مسئولیتمان شدید و حساس شده است . مسئولیتی برای معنادارسازی رنج تا بتوانیم با روحیه قویتری،در توفان حوادث تاب بیاوریم و آن را از سر بگذرنیم. بخشی از این مسئولیت را با داستانهایی انجام میگیرد که برای خود و دیگران میگوئیم . آیا به قول مولانا: قصه ما، مرهم جان هاست؟

