دوستی پرسید در این روزهای واماندگی چه میکنی؟
گپ و گفتی کردیم. ناگهان اینترنت وصل شد.
اینهم پاسخی که به او دادم. این روزها دارم این کتاب را برای چاپ آماده میکنم.
میکوشم تا رنج زمانه با غرق شدن در واژگان تلخی این ایام را نفهمم. کتابی مربوط به 25 سال و شادیهای آمیخته به تلخی ها
این همه مقدمه کتاب.
آیا روزی این کتاب منتشر میشود؟
پیشنگاشت
حتی لحظههاي تلخ، ارزش علميدارند.
یک يـادگيـرندۀ خوب، هـيچگـاه اين
لحظههاي نـاب را از دست نميدهد.
رالف والدو امرسون
انسان موجودی است که گذشته و آیندهاش در چندوچون اکنونیت او حضور دارند. این زمانمندی و زبانمندی، سازندۀ تاریخمندی اوست. تاریخمندی از زمانمندی برمیخیزد و بدون فهم آن، ماهیتش قابل تصور نیست.
اصطلاحهای تاریخ، تجربه و خاطره درهم تنیده و پیچیده و تفکیک ناپذیرند، به همین دلیل ارائه تعریفهای جامع و مانع از آنها دشوار است، اما میتوان گفت جملگی در حافظه (memory) آدمی شکل میگیرند. «واژه خاطره (یادمان) فارسی است که با افزودن «ه»ی نسبت به کلمه خاطر ساخته شده که از عربی گرفته شده و به معنای فکر، اندیشه، و خیالی است که از رخدادها در دل میگذرد و در ظرف ذهن و حافظه جا میگیرد. البته دیدگاه دیگر آن است که خاطره از بُن خطر زبان سامی آمده و در اصل یعنی نفوذ کردن. یعنی آنچه در خطور فکری در ذهن باقی مانده است، پس خاطره یعنی انباشت چیزهای خطور کرده به ذهن.» تجربههای عاطفی بشر مانند دوستداشتن، عشق ورزیدن، خوشبینی، امیدواری، نفرت، کینهتوزی، و حسادت…جملگی به نوعی از ذخیره عاطفی، احساسی و شناختی او در حافظه سرچشمه میگیرند. حافظه که خزانۀ خاطره است مانند نقشه راه مسیری را که از گذشته تاکنون آمدهایم ترسیم نموده و مسیرهای مطلوب برای آینده را نشان میدهد.»[1]
یکی از چالشهای دیرپای بیشتر ایرانیان، نهادینگی فرهنگ شفاهی در کردار آنهاست. فرهنگی که مایۀ تکرار خطاهای فردی و اجتماعی است. ایرانیان از آنچه بر آنان رفته و میرود ردی برجای نمیگذارند تا بتوان از آن عبرتها آموخت و دوباره در گرداب بلا گرفتار نشد.
خاطرهنویسی یكی از عامترین و صمیمانهترین راهها برای انتقال حس به دیگران است. هر كس میتواند با رعایت اصولی ساده و قواعدی محدود، اتفاقات مهم زندگی خود را ثبت كند و خاطرات تلخ و شیرین زندگی خود را مانند پیروزیها و شكستها، تجربیات تكرارناشدنی، حوادث مهم و احساسات را ماندگار كند. خاطرهنگاری گزارش تعامل انسانها با همدیگر و پدیدههاست.
بشر در دنیای امروز به کمک پیشرفتهای فناورانه توانسته است ابعاد کمی و کیفی دنیای خاطرات را توسعه دهد. موبایلها، دوربینهای عکاسی، وبسایتها، خودکارها و قلمها، جملگی ابزارهای تکنولوژیک مستندسازی، خاطرهگوئی و خاطرهنگاریاند.
خاطرهگویی و خاطرهنویسی از زمانی شروع میشود که انسان فهمید من دارد. این که انسان غارنشین روی دیوار غارها تصویر حیوان کشید، علتش این بود که میخواست شکارش را خاطره خود کند و هویتسازی از اینجا شروع شد. هویت یعنی من در برابر دیگری، هرکه SELF را بشناسد OTHER را هم خواهد شناخت. همه دانش بشری بر همین من مبتنی است. بسیاری از اظهارات نشانگر خاطرات ما هستند، اما آنها را خاطره نمیدانیم. خاطره، زمانی زاده میشود که انسان با خودآگاهی واقعیتهای گذشتهاش را روایت کند. ردِ ما در همۀ کارهای ما هست اما کدام یک از این کارها خاطره است؟ این من، منِ ناپسند نفسانی نیست. آن منی است که به من بودنش آگاه است. این من باید اظهار بشود و این اظهار در متن و روایت بروز مییابد. نگارنده خاطره همیشه یک نویسندۀ حرفهای نیست. او بعد از نگریستن به جهان، مینگارد، یعنی اول نگرنده است و سپس نگارنده. خاطرهنويسي به رشد، پيشرفت و افزايش توانايي انسان در نوشتن كمك ميكند و از اين نظر، هر خاطرهنگار به سوي نويسنده شدن گام برمیدارد.
خاطره رکن اصلی هویت ما را میسازد؛ ما بدون خاطره، موجودیت اجتماعی نداریم. حل امور روزمره زندگی انسانها نیازمند وجود خاطره / حافظه است. کسانی که دچار فراموشی شوند سررشتۀ زندگی را گم میکنند. به قول اومبرتو اکو، فیلسوف ایتالیایی اگر میخواهیم به خودشناسی درستی دست یابیم باید خاطرات گذشته در حافظهمان برقرار باشد؛ هویت ما وابسته به خاطراتمان از گذشته است. انسانها بدون خاطرات شخصیشان قادر نیستند به خودشناسی پایدار و رضایتبخشی دست یابند. پس خاطره بر گذشته و حال ما سایه میاندازد، مردم زندگیشان را به وسیله آن تفسیر مینمایند و شرایط شکلدهنده هویتشان در گذشته، تغییراتی که در طول زمان کردهاند، و امید به تغییرات جدید را در طرح و قالبی نو عرضه میکنند.
خاطراتي كه در هر دوره و زمانی نوشته ميشوند، ميتوانند وضعيت فرهنگي، اجتماعي و…آن روزگار را تا حدودي براي آيندگان روشن سازند. ميتوان با خواندن هر خاطره از نکتههای نهفتۀ آن استفاده كرد و آنها را در زندگي بهكار گرفت. برای مثال اگر در خاطرهاي خوانديم که کسی هنگام قرارهای زندگی مشترک دچار بدبرداشتی شده است ما نیز در هنگام چنین قرارهایی با دیگری به آن مسائل توجه میکنیم.
گاهی فکر میکنم نبض آدمی بهترین استعاره برای توصیف ماهیت دوستی است. نبض، روزی تپیدن میآغازد و روزی نیز باز میماند و در میانۀ این دو، گاهی تند و کند میشود و زمانی هم به آهنگ موزون میتپد. دوستیام با نگارنده سطرهای این دفتر نیز بدینگونه بوده و هست. گاه سالیانی از او بیخبرم، گاهی او پیدا میگردد و گاهی هم من پیدایم میشود، آنگاه دور لحظهها تند میشوند و بیشتر اوقات او یکباره در خاموشی میگریزد. او مرد نابهنگامهاست. در این سالها سیاستم برای چارچوبدهی به این رابطه شکست خورده است. روزگاری مانده بودم که چرا او اینگونه است؟! اما امروز که خواندهها و یافتههایم از چندوچون روان آدمی عمیقتر و علمیتر شده است از راز این کنشها و واکنشها بیشتر آگاهم، اما چه باید کرد که فرصتها از دست رفتهاند…
روزگاری در وزارتخانهای مسئول کمیته تحول اداری شدم، برای ساماندهی امور، دفتر و دستکی راه انداختم. پس از مدتها این دوست را پیدا کردم و از او خواستم تا روزهایی به من کمکم کند. او پنهانی این یادداشتها را برداشته بود. روزی آنها را- که مرتب در دفتر بزرگی نوشته بود- به من داد. من چنان کارش را ارج گذاشتم که او گریخت. آن هنگام نمیدانستم احساسات من هراسانش میکند و نوشتن را ادامه نمیدهد و میرود. اکنون مدتهاست از نگارنده این یادداشتها بیخبرم و نبض دوستی ما دیریست که نمیتپد بعدها در تجربههای دیگر زندگی فهمیدم میهمان هرچند هم عزیز باشد باید هوشیار بود که غلظت شربتش زیاد نشود مبادا در گلویش گیر کند.
- این یادداشتها در حدود یک ربع قرن پیش و در سه مقطع زمانی در بازهای دو سال و نیمه دوستم با نام ح. شهداد نوشته است.
- مکان، سال و روز دقیق نوشتهها ذکر نشده تا پیام متن محدود نشود.
- بسیاری از اسامی – بهرغم واقعیبودن همه چیز و همه کس- مستعارند.
- نامگذاریها و جملههای (آموزههای) بر تارک هر قسمت و پانوشتها از بنده است.
- بیتهایی که شاعر آنها مشخص نیست از مولاناست.
- کلماتی که در داخل ” ” آمدهاند از سهراب سپهری هستند.
- دبیره (رسمالخط) نگارنده حفظ شده است.
- نگارنده بهنظرم برغم پراکندهنگاری و گسستهنویسی اين توانايي را داشته است كه دقيقتر ببيند، بشنود و گزارشش را به گونهاي بنويسد كه مخاطبش در فضای رخدادها قرار گیرد. او در این یادداشتها تصویر واقعگرایانهای از حقیر ارائه داده است و از خودش تصویری فروتنانه و خودخوارانگارانهای که در آن فضائل و کمالاتش نمودی ندارد.
- برخی از پاسخهای من به دلیل شتاب در کلام و به خاطرسپاریهای ناقص نگارنده، کامل گزارش نشدهاند لذا خواننده نباید گمان ورزد که در آن زمان تمامی نظر بنده دربارۀ هر پرسشی همین بوده که ایشان ثبت کرده است. از سوئی دیگر باید گفت بیتردید اگر امروز به بسیاری از پرسشهای آمده در متن این گفتگوها پاسخ دهم، جوابم بهگونهای دیگر خواهد بود لذا نباید در داوری دربارۀ ژرفای پاسخها، دچار زمانپریشی[ شد.
این متن ممکن است در نظر برخی نقادان بیهوده بوده باشد اما هر چه هست برشی از عمر من است. این نوشته برای من، هم حزنآور و هم شادیبخش است، زیرا گوشههایی از ناسازیهایی میان افکار، احساس و اعمال مرا با معیارهای امروزیام نشان میدهند و از سوئی دیگر بیانگر جستجوگری نگارندهاند.
این متن سالها بود روی قلب من سنگینی میکرد، سرانجام تصمیمم آن شد که این بار را فوری بر زمین بگذارم. امید است که در کتاب حاضر نکتههایی سودمند یافت شوند و سبکش الگویی برای آنها باشد که میخواهند ردپای خود را بر ماسهزار ساحل زمان ببینند تا گهگاهی در آن بنگرند و تامل کنند. مایه خوشحالی است اگر اینجانب را از نقد و نظرتان آگاه فرمائید.
متن پشت جلد
گر نبودی در جهان امکانِ گفت کی توانستی گل معنی شکفت؟!
عطار
***
حدود یک ربع قرن پیش مسئول کمیته تحول اداری وزارتخانهای شدم. برای هدایت امور، دفتر و دستکی راه انداختم. پس از چندی دوست قدیمی اهل قلمی را پیدا کردم تا مرا کمکم کند. او لابلای کارها از گفتگوهای دیرینمان در قلمروهای گوناگون اجتماعی، عرفانی و روانشناختی و تاریخی… یادداشتهای به پنهانی برداشته بود. روزی این یادداشتها ی نهاننبشته را(=کتاب حاضر) -که در دفتر بزرگی مرتب نوشته شده بودند- به من داد و سالها پیدایش نشد. این متن را او در بازهای دو سال و نیمه نوشته بود. برغم پراکندهنگاری و گسستهنویسی، بهنظرم او اين توانايي را داشته است كه شرایط را دقيق ببيند، بشنود و بنويسد. وی گزارشی نقادانه و واقعگرایانه از حقیر، و از خودش تصویری فروتنانه در متن نهاننبشتهها ارائه داده که در آن فضائل و کمالات خودش نمودی ندارند.
گاه در این گفتگوها نکات روزمره و گاهی هم مسائل مهم وجودی مانند: خدا، معنای زندگی، ماهیت عشق، ایمان، کار، امید، روابط عاطفی، و… به چالش کشیده شدهاند تا از نو تعریف شوند. برخی از پاسخهای بنده به دلیل شتاب در کلام و بریدهگوئی و بهخاطرسپاریهای ناقص نگارنده، کامل گزارش نشدهاند. بهخاطر فضای چالشی حاکم بر گفتگوها و محتوای آنها ، کتاب نام گفتگویی در گردباد یافته است.

