کتاب : قُپی‌آمدن و تأثیرات آن در رویاروئی ما ایرانیان با واقعیت‌های زندگی

کتاب : قُپی‌آمدن و تأثیرات آن در رویاروئی ما ایرانیان با  واقعیت‌های زندگی

نگارنده پس از آشنائی‌اش با تفکر انتقادی و فنون آن، از سه زاویۀ زیر در مطالعات تاریخی و روانشناختی خود متوجه موضوع قپی‌آمدن و بازتاب‌های آن شد:
الف) سطح فردی: وقتی برخی نامرادی‌های شخصی‌اش را کندوکاو کرد به آشکاری پی برد دلیل اصلی آنها ارزیابی‌های نادرستی بوده است که از توانمندی‌هانگارنده پس از آشنائی‌اش با تفکر انتقادی و فنون آن، از سه زاویۀ زیر در مطالعات تاریخی و روانشناختی خود متوجه موضوع قپی‌آمدن و بازتاب‌های آن شد:
الف) سطح فردی: وقتی برخی نامرادی‌های شخصی‌اش را کندوکاو کرد به آشکاری پی برد دلیل اصلی آنها ارزیابی‌های نادرستی بوده است که از توانمندی‌های خویش داشته است. او در موضوعاتی ورود کرده است که واقعیت‌های آنها را به دلیل قپی‌آمدن یا نمی‌دیده یا دست کم گرفته است.
ب) سطح سازمانی: بیش از نیم قرن است که صاحبنظران علم مدیریت از جزمیت اصل‌گراییِ اولیه خود دور شده‌اند و دیگر ادعای همیشگی و کاربرد همه‌جایی (جهانشمول)بودن اصول خود را ندارند. اکنون آنها در چارچوب نظریه اقتضائی (contingency) بر شناخت و توجه به اقتضاء‌های ساختاری- رفتاری و عوامل محیطی تاکید می‌ورزند. اصل مهم در مکتب اقتضائی ایـن است کـه در مدیـریت چیـزی بـه نـام بهترین شیوه وجود ندارد. هیـچ ساختار، سازماندهـی، سبک رهبری یا شیوه کنترلی که بتوان آن را متنـاسب با همه موقعیت‌ها دانست وجـود ندارد. نگرش اقتضائی بر آن است که چون موقعیت‌ها مختلف است، نتایج نیز فرق می‌کند. در این نظریه ادعا می‌شود عملکرد یک واحد سازمانی نتیجه‌ای از سازگاری بین محیط بیرون سازمانی و آرایش ساختاری عوامل درونی آن واحدها است. نگارنده در تجارب سازمانی خود دیده است که مدیران سازمان‌های بزرگ و کوچک به دلیل تن‌دادن به اقتضاءهای منصبی، قپی‌آمده و تهدیدات محیطی و ضعف‌های داخلی سازمان را ندیده و به آنها توجه نکرده و تصمیم‌هایی گرفته‌اند که هم خود را دچار انواع دردسرها کرده‌اند و هم سازمان را در عرصه بازار و افکار عمومی با شکست روبرو کرده‌اند.
ج) سطح ملی: نگارنده نیز به عنوان یک ایرانی وطن‌دوست همواره ذهنش به پرسش‌های ما چگونه ما شدیم یا چه شد که اینگونه شدیم مشغول بوده و هست. او نظریه‌های مطرح به عنوان پاسخ به این پرسش را همواره پیگیر بوده و دریافته است هرکسی در این باره سخنی می‌گوید. در برخی از آثار و گفته‌های صاحب‌نظرانی مانند ابراهيم پورداود، احمد كسروي، صادق هدايت، ميرزا آقاخان كرماني، فتحعلي آخوندزاده، علي ميرفطروس عامل دين و فتح ايران توسط اعراب مسئول عقب‌ماندگي ايران است، برخی نیز مغول‌ها را عامل اصلی می‌دانند، گروهی دیگر کشورهای استعمارگر غربی را عامل اصلی می‌دانند. مرحوم مهندس بازرگان می‌گفت استبداد داخلی و روحیه سازگاری ایرانی عامل اصلی عقب‌ماندگی است. رضا داوری به عنوان یک متفکر هویت‌اندیش، انحطاط را بر مبنای بحران عالمگیر غربزدگی تبیین می‌کند. جواد طباطبایی در مقام یک متفکر متجدد و به خصوص اندیشه سیاسی بر مبنای امتناع اندیشه به طرح نظریه انحطاط می‌پردازد. عبدالکریم سروش در جایگاه یک متفکر نواندیش‌دینی، انحطاط مسلمین (و نه مورد خاص ایران) را موضوع تأمل خود قرار می‌دهد و آرامش دوستدار در نقطه مقابل سروش با نقد رادیکال و نیچه‌ای نهاد دین، سیطره تاریخی تفکر دینی بر حیات اجتماعی ایرانیان را عامل انحطاط می‌داند…
در هر کدام از این دیدگاه‌ها، رگه‌هایی از حقیقت هست، اما آنچه که همیشه ذهن نگارنده را مشغول داشته، پاسخ‌یابی برای این پرسش است که کدامین ویژگی منفی خود ایرانی‌ها خاستگاه، بستر، زمینه‌ساز، تسهیل‌گر و تقویت‌گر تأثیر این عوامل بازدارندۀ گفته شده است؟ نظریه اِسناد (Attribution Theory) تبیین می‌کند که چگونه آدمی تلاش مي‌ورزد تا علت‌های رخ دادن رفتارها را برپایۀ عوامل درونی یا بیرونی برای خود یا دیگران بازشناسد. در چارچوب این نظریه باید گفت چگونگی رفتار انسان ایرانی را باید حاصل ترکیبی از عوامل برون انسانی (مانند شانس، چند و چون مقطع تاریخی، اقتصادی، جغرافیائی، منابع طبیعی، سیاسی، اجتماعی، شکست‌ها و موفقیت‌های ملی..) و عوامل درون انسانی (مانند الگوها، باورها، شخصیت‌ها، ویژگی‌های اقوام، توانایی،کوشش، دانش، آرمان‌ها و تفسیرهای ایدئولوژیک و ویژگی‌های نسلی…) دانست. باید گفت که عوامل واقعی موثر بر رفتار ایرانیان، به‌اندازه ادراک درونی آنها از عوامل بیرونی، دارای اهمیت تعیین‌کننده‌ای نداشته و ندارند. داوری درست در بارۀ کنش و واکنش آنان در هر مقطع تاریخی، نیازمند بررسی جامع‌تر و روش‌مند با بهره‌گیری از منابع بیشتر است.

روش‌شناسی کتاب
این کتاب مدعی بررسی جامع کلیه متون تاریخی با رویکردهای دقیق پژوهشی نیست، بلکه رویکردی موردی- تاریخی دارد لذا باید از تعمیم نابجای ادعاهای آن به رفتار کل ایرانیان در تمامی ادوار تاریخی پرهیز کرد. پیام کتاب فقط طرح یک فرضیه(نه فرض) برای بررسی روشمند با هدف چاره‌جوئی اصلاحی است. ادعای کتاب را شواهد گوناگون محیطی و تاریخی تایید مي‌کنند، لذا این کتاب یک رای قاطع برای دربارۀ رفتار کل ایرانیان در همیشۀ تاریخ نیست…
ی خویش داشته است. او در موضوعاتی ورود کرده است که واقعیت‌های آنها را به دلیل قپی‌آمدن یا نمی‌دیده یا دست کم گرفته است.
ب) سطح سازمانی: بیش از نیم قرن است که صاحبنظران علم مدیریت از جزمیت اصل‌گراییِ اولیه خود دور شده‌اند و دیگر ادعای همیشگی و کاربرد همه‌جایی (جهانشمول)بودن اصول خود را ندارند. اکنون آنها در چارچوب نظریه اقتضائی (contingency) بر شناخت و توجه به اقتضاء‌های ساختاری- رفتاری و عوامل محیطی تاکید می‌ورزند. اصل مهم در مکتب اقتضائی ایـن است کـه در مدیـریت چیـزی بـه نـام بهترین شیوه وجود ندارد. هیـچ ساختار، سازماندهـی، سبک رهبری یا شیوه کنترلی که بتوان آن را متنـاسب با همه موقعیت‌ها دانست وجـود ندارد. نگرش اقتضائی بر آن است که چون موقعیت‌ها مختلف است، نتایج نیز فرق می‌کند. در این نظریه ادعا می‌شود عملکرد یک واحد سازمانی نتیجه‌ای از سازگاری بین محیط بیرون سازمانی و آرایش ساختاری عوامل درونی آن واحدها است. نگارنده در تجارب سازمانی خود دیده است که مدیران سازمان‌های بزرگ و کوچک به دلیل تن‌دادن به اقتضاءهای منصبی، قپی‌آمده و تهدیدات محیطی و ضعف‌های داخلی سازمان را ندیده و به آنها توجه نکرده و تصمیم‌هایی گرفته‌اند که هم خود را دچار انواع دردسرها کرده‌اند و هم سازمان را در عرصه بازار و افکار عمومی با شکست روبرو کرده‌اند.
ج) سطح ملی: نگارنده نیز به عنوان یک ایرانی وطن‌دوست همواره ذهنش به پرسش‌های ما چگونه ما شدیم یا چه شد که اینگونه شدیم مشغول بوده و هست. او نظریه‌های مطرح به عنوان پاسخ به این پرسش را همواره پیگیر بوده و دریافته است هرکسی در این باره سخنی می‌گوید. در برخی از آثار و گفته‌های صاحب‌نظرانی مانند ابراهيم پورداود، احمد كسروي، صادق هدايت، ميرزا آقاخان كرماني، فتحعلي آخوندزاده، علي ميرفطروس عامل دين و فتح ايران توسط اعراب مسئول عقب‌ماندگي ايران است، برخی نیز مغول‌ها را عامل اصلی می‌دانند، گروهی دیگر کشورهای استعمارگر غربی را عامل اصلی می‌دانند. مرحوم مهندس بازرگان می‌گفت استبداد داخلی و روحیه سازگاری ایرانی عامل اصلی عقب‌ماندگی است. رضا داوری به عنوان یک متفکر هویت‌اندیش، انحطاط را بر مبنای بحران عالمگیر غربزدگی تبیین می‌کند. جواد طباطبایی در مقام یک متفکر متجدد و به خصوص اندیشه سیاسی بر مبنای امتناع اندیشه به طرح نظریه انحطاط می‌پردازد. عبدالکریم سروش در جایگاه یک متفکر نواندیش‌دینی، انحطاط مسلمین (و نه مورد خاص ایران) را موضوع تأمل خود قرار می‌دهد و آرامش دوستدار در نقطه مقابل سروش با نقد رادیکال و نیچه‌ای نهاد دین، سیطره تاریخی تفکر دینی بر حیات اجتماعی ایرانیان را عامل انحطاط می‌داند…
در هر کدام از این دیدگاه‌ها، رگه‌هایی از حقیقت هست، اما آنچه که همیشه ذهن نگارنده را مشغول داشته، پاسخ‌یابی برای این پرسش است که کدامین ویژگی منفی خود ایرانی‌ها خاستگاه، بستر، زمینه‌ساز، تسهیل‌گر و تقویت‌گر تأثیر این عوامل بازدارندۀ گفته شده است؟ نظریه اِسناد (Attribution Theory) تبیین می‌کند که چگونه آدمی تلاش مي‌ورزد تا علت‌های رخ دادن رفتارها را برپایۀ عوامل درونی یا بیرونی برای خود یا دیگران بازشناسد. در چارچوب این نظریه باید گفت چگونگی رفتار انسان ایرانی را باید حاصل ترکیبی از عوامل برون انسانی (مانند شانس، چند و چون مقطع تاریخی، اقتصادی، جغرافیائی، منابع طبیعی، سیاسی، اجتماعی، شکست‌ها و موفقیت‌های ملی..) و عوامل درون انسانی (مانند الگوها، باورها، شخصیت‌ها، ویژگی‌های اقوام، توانایی،کوشش، دانش، آرمان‌ها و تفسیرهای ایدئولوژیک و ویژگی‌های نسلی…) دانست. باید گفت که عوامل واقعی موثر بر رفتار ایرانیان، به‌اندازه ادراک درونی آنها از عوامل بیرونی، دارای اهمیت تعیین‌کننده‌ای نداشته و ندارند. داوری درست در بارۀ کنش و واکنش آنان در هر مقطع تاریخی، نیازمند بررسی جامع‌تر و روش‌مند با بهره‌گیری از منابع بیشتر است.

روش‌شناسی کتاب
این کتاب مدعی بررسی جامع کلیه متون تاریخی با رویکردهای دقیق پژوهشی نیست، بلکه رویکردی موردی- تاریخی دارد لذا باید از تعمیم نابجای ادعاهای آن به رفتار کل ایرانیان در تمامی ادوار تاریخی پرهیز کرد. پیام کتاب فقط طرح یک فرضیه(نه فرض) برای بررسی روشمند با هدف چاره‌جوئی اصلاحی است. ادعای کتاب را شواهد گوناگون محیطی و تاریخی تایید مي‌کنند، لذا این کتاب یک رای قاطع برای دربارۀ رفتار کل ایرانیان در همیشۀ تاریخ نیست…