در دست انتشار

در دست انتشار

این کتاب به سبک روایی – داستانی نوشته شده است. قطعه آغازین کتاب به شرح زیر است:

مقدمه

مستخدم داشت به دکتر آراد کمک می‌کرد که کتاب‌هایش را در کارتن بگذارد که منشی رئیس هولدینگ آمد و گفت: جناب آقای دکتر، آقای مهندس فرمودند اگر زحمتی نیست چند دقیقه‌ای به اتاقشان تشریف بیاورید.

آراد دستهایش را پاک کرد و دنباله کار را به محمودی سپرد و به سوی اتاق برهانی راه افتاد…

برهانی سیگارش را به سرعت در جاسیگاری خاموش کرد و به استقبال آراد آمد. پس از احوالپرسی، خندان گفت: آقای دکتر شنیدم جلسه تودیع ساعت پیش شما، با احساسات همکاران روبرو شده است،من توفیق حضور نداشتم…

آراد کلام برهانی را قطع کرد و گفت: شما و همکاران همیشه لطفتتان، شامل این کمترین بوده است…

– شما بزرگوارید. درست است که همکاران، افراد قدردانی هستند اما شما نیز برای این مجموعه، کم زحمت نکشیده‌اید. در پنج سال اخیر که پس از خروج از دانشگاه، معاون طرح و برنامه گروه ما بودید، همه شاهد آن بودیم که چه زحماتی کشیدید و سیستم ها و روش‌‌ها و فرآیندهای جدیدی را طراحی کردید، بویژه سال گذشته که برنامه‌ریزی با رویکرد سناریوپردازی را برای اولین بار اجرا کردید و ما امسال توانستیم با اجرای سناریوی محتمل، اسیر بحران نشویم. آن کار، مثال زدنی است.

آراد تندتند وسط کلام برهانی می‌آمد و می‌گفت: اختیار دارید، هر چه شد زائیده اعتماد شما و همکاری همکاران بود، اگر اراده‌ تیم رهبری شرکت نبود ما به هیج جا نمی‌رسیدیم.

برهانی چائی را تعارف کرد و گفت: آقای دکتر اکنون که بازنشسته می‌شوید چه احساسی  دارید؟

آراد خندید و گفت:«مولانا می‌فرمایند:

    لامکانی که در او نور خداست   

   ماضی و مستقبل و حالش کجاست

جناب مهندس، سالیانی است به این نتیجه رسیده‌ام زمانی در کار نیست. زمان قرارداد ذهن ما آدمیان برای سنجش حرکت و تغییر در فیزیک جهان است، جهان در “حال جاودان” غرق است، باز به قول پیر بلخ:

کشتی چو به دریای روان می‌گذرد

می‌پندارد که نیستان می‌گذرد

ما می‌گذریم ز این جهان در همه حال

می‌پنداریم کاین جهان می‌گذرد

بازنشستگی، پدیده جوامع جهان مدرن است، تا هستیم باید نقش ایفا کرد، هر چند کوچک باید به بالا رفتن تراز خرد و گستره خیر در جهان کمک کرد…

برهانی با گفتن یک عجب، پکی به سیگارش زد و گفت: من همیشه مانده‌ام شما با این ذهنیتی که دارید چطور در عرصه عمل یک شخصیت دیگر هستید. علمی،جدی، دقیق و پیگیر…

آراد خندید و خواند:

از تناقض‌های دل پشتم شکست   

   بر سرم جانا بیا می‌مال دست

برهانی از کشوی میزش بسته کوچکی که دورش روبان قرمزی پیچیده شده بود را درآورد و به سوی آراد گرفت و گفت:« این هدیه کوچکی از طرف بنده است، قابل شما را ندارد.»

آراد با ابراز تعارفات معمول، بسته را در جیبش گذاشت و نیم‌خیز شد تا خداحافظی کند که برهانی گفت: استاد، چند لحظه تشریف داشته باشید، خواهشی دارم که امیدوارم انجامش برای شما ممکن باشد.

آراد به سرعت پاسخ داد: «خواهش می‌کنم، امر بفرمائید.»

برهانی گفت: تقاضا دارم اولا در نقش مشاور، کوچ، مرشد یا هرچه که نامش را بگذارید بنده را از راهنمائی‌هایتان محروم نفرمائید، آراد وسط بحث برهانی آمد و گفت: مرا شرمنده نفرمائید.

برهانی ادامه داد: ثانیاً شاید فرصت خوبی باشد تا در قالب جلساتی آن بحث‌های سیروسلوک حرفه‌ای و مدیریت جوانمردانه را که بارها از شما شنیده‌ایم برای همکاران و بویژه جوانترها ارائه بفرمائید، به نظرم ما با یک گسست در سطح فرهنگ ملی روبرو شده‌ایم و خیلی‌ها در احوال و افکار دچار بحران هویت شده‌اند، یه جور به قول شما بحران فلسفی و وجودی، منظورم این است در هر جلسه‌ای بخشی از دستاوردهای فکری و تجربی خودتان را  با بچه‌ها در میان بگذارید، خیلی مفید است در این اوضاع یاس و ناامیدی و پوچی فراگیر…

 

تقدیم‌نامه کتاب

هدیه به

شور و شتابش در ژرفابخشی به زندگی، به خود اجازه نمی‌دهد تا ناامیدانه بپرسد که چه بشود؟!

کتابی برای آن که:

در سفر خطرخیز پهلوانی به سوی چشمه معنا، در نبردی مداوم با دیو درون‌ست.

برای جوانمردان ایران که:

شعاع عملشان از احترام به انسان تا حرمت‌گذاری به کل حیات گسترده است.